تبليغاتX
با عرشيان - خبر آمد ، خبری در راه است
ببوسم خاك پاك جمكران را ×××××× تجلي خانه پيامبران را

 

سلام علی آل طه و ياسين(ع)

 

 

 شاید این جمعه بیاید ، شاید  

 

خبر آمد ، خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید ، شاید

پرده از چهره گشاید ، شاید

 

دست افشان ، پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

 

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا وبی دستم کند

 

می روم که از خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

 

هرکه نشناسد امام خویش را

در که بسپارد زمان خویش را

 

با همه ی لحن خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

 

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه تو از همه پر شورتر

 

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

 

کاش که همسایه ما می شدی

مایه آسایه ی ما می شدی

 

هرکه به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسایل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

 

نام تو آرامه جان من است

نامه تو خط اوان من است

 

ای نگه ات خاستگه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده برانداز به چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

 

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

 

کدام گوشه مشعل ، کدام کنج منار

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

ای زلیخا دست از دامن یوسف باز کش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

 

خبر آمد ، خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید ، شاید

پرده از چهره گشاید شاید

 

مثنوی عظیم انتظار : مرحوم آغاسی
 

 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 14:48  توسط منتظر  |